http://www.hyavarifar.persianblog.ir

 

چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤

 

 

 

به نام دوست

 

بسياري از ما نمي دانيم زندگي همين روزهايي است كه در حال سپري كردن آن هستيم......

 

 

زيبا تر از صداي تو پيدا نمي شود

اين ماجرا بدون تو زيبا نمي شود

آغوش گرم خاطره ها را رها نكن

وقتي كه هيچ پنجره اي وا نمي شود

پر كرده اند فاصله ها دفتر مرا

آنقدر پر كه حرف دلم جا نمي شود

مي شد اگر در قفس آسمان پريد

مي شد اگر كنار تو ..... اما نمي شود

پاييز را براي همين دوست دارمش

دنيا محل رويش گلها نمي شود

وقتي تو نيستي چه گلي؟ چه طبيعتي؟

اين واژه ها بدون تو معنا نمي شود

ترديدهاي كهنه من در ميان راه

افتاده است روي زمين پا نمي شود

امشب به بادها تو را تكيه مي كنم

پاسخ نده به دعوت من با ((نمي شود))

 

حامد ياوري‌فر در ساعت٩:۳٦ ‎ق.ظ


 


عناوین مطالب وبلاگ

  :: چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤





 

 

خانه      پست      بايگاني 


عناوین مطالب وبلاگ

  :: چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤





حامد ياوري ‌فر

متولد 1358

ليسانس عمران


عناوین مطالب وبلاگ

  :: چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤





لوگوي وبلاگ

لوگوي وبلاگ


یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤

 

 

سلام دوستان

نمي دانم سرودن يك غزل پس از دو سال چه حسي دارد

 

 هرچند كه...

 

فقط اميدوارم تمامی دوستان نقد کنند:

 

 

با ديگران با عالم و آدم سخن گفتيم

 

با واژه هايی در هم و برهم سخن گفتيم

 

از دشمني, از تيرگي, از روزهاي تلخ

 

از چيز هايي كه نمي دانم سخن گفتيم

 

اين آسمان آبيست, زير پايمان سبزاست

 

هرچند, ازخاكستري, از غم سخن گفتيم

 

درپيش روي"شرم" ـ اين مهمان ناخوانده ـ

 

پيوسته در آينده اي مبهم سخن گفتيم

 

ما دوستان ناصميمي از درون خود

 

كمتر براي هم, براي هم,سخن گفتيم

 

بگذار راه تازه اي را پيش روگيريم

 

ازدوستي ,از مهرباني كم سخن گفتيم...

 

 

 

 

حامد ياوري‌فر در ساعت۱٠:٥٧ ‎ق.ظ


 


عناوین مطالب وبلاگ

  :: یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤





 

 

خانه      پست      بايگاني 


عناوین مطالب وبلاگ

  :: یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤





حامد ياوري ‌فر

متولد 1358

ليسانس عمران


عناوین مطالب وبلاگ

  :: یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٤





لوگوي وبلاگ

لوگوي وبلاگ


جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

سلام دوستان

مي دانم كمي دير آمدم بگذاريد به حساب گرفتاريهاي روزانه

يك غزل نسبتا قديمي:

 

مي آيم اما نيستي امشب صداي تو

من را كشانده زير باران در هواي تو

من دستهايم لحظه لحظه سرد خواهد شد

مي خواهم امشب دستها انگشتهاي تو...

با چتر يادت با قدمهايي كه از من نيست

امشب تماما شعر مي خوانم براي تو

مي گيرم از هر كه سراغت را نمي داند

مي آمدي امشب اگر هم پيش پاي تو

نقش دراماتيك من شايد عوض مي شد

تو مي شدي در نقش من من هم به جاي تو

(تا مي دويدم تو به دنبال من اما من

گم مي شدم در كوچه هاي چشمهاي تو)

مردن چه فرقي مي كند با بي تو سر كردن

اين را نمي داند خداي من خداي تو؟

مي آيم اما چادرت در باد مي رقصد

مانده است بر سطح خيابان رد پاي تو...

 

 

حامد ياوري‌فر در ساعت۸:٤۸ ‎ب.ظ


 


عناوین مطالب وبلاگ

  :: جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳





 

 

خانه      پست      بايگاني 


عناوین مطالب وبلاگ

  :: جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳





حامد ياوري ‌فر

متولد 1358

ليسانس عمران


عناوین مطالب وبلاگ

  :: جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۳





لوگوي وبلاگ

لوگوي وبلاگ


دوستان

نغمه مستشار نظامي

ياسر ياوري فر

سارا خوشكام

 

خانه      پست      بايگاني